جانم برایت بگوید که خالی بندی جذاب است، خیلی هم جذاب است. خالی بندها خوب می دانند که در مواقع روایتگری داستان های خیالی خود تا چه میزان بر انرژی مثبت و اعتماد به نفس خود می افزایند.
کد خبر: ۹۳۰۹۷۰
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۹ - ۲۱:۰۶ 09 January 2021

تابناک خوزستان: مجتبی حلالی نصب-

جانم برایت بگوید که خالی بندی جذاب است، خیلی هم جذاب است. خالی بندها خوب می دانند که در مواقع روایتگری داستان های خیالی خود تا چه میزان بر انرژی مثبت و اعتماد به نفس خود می افزایند.
خالی بندها عمدتا افرادی هستند که موضوعات را از فیلم ها، جمع دوستان، کتاب ها و ... برداشت می کنند و سپس خود را اول شخص ماجرا می کنند و همان را به خورد من و شما می دهند.
خب آنکه خالی می بندد می بایست از فن بیان مطلوب نیز بهره مند باشد، علاوه بر آن حافظه بسیار قوی می طلبد، چراکه دروغگوها حافظه ضعیفی دارند، اگرچه قصد و نیتی برای دروغگویی در خالی بندی وجود ندارد، اما چون غیر واقعی است پس هر لحظه ممکن است یک تناقض گویی و فراموش کردن یک عدد و .. همه چیز را خراب کند، که آری تو یک خالی بندی.
در این میان برخی نیز داستانی را روایت می کنند که واقعی است؛ و دقیقا برای شخص راوی رخ داده اما بر حسب عادت و یا جو گیر شدن لحظه ای، علاقه دارد بزرگنمایی کند و اندکی بر ملات داستان بیافزاید، خب همین بزرگنمایی کافی است تا چند جمله ای بر اساس وهمیات و خیالات به ماجرا افزوده شود تا کل داستان در ابهام قرار گیرد، او دارد واقعیت را می گوید، اما همان اندک بزرگنمایی کار دستش داد و همه چیز را به یک خالی بندی تبدیل کرد.
برای خوردن قهوه نزد یکی از دوستانم رفتم، مردی سالخورده هم آنجا بود، چشم و ابرو مشکی و موهای بکلی سپید رنگ داشت. سیگار در دستان چپ و پا روی پا انداخته بود. به محض ورود به جمع چاق سلامتی را آغاز کرد و از کسب و کارم پرسید. از درآمدم پرسید. از اوضاع زندگی ام پرسید. از خودرویی که سوار می شوم پرسید. در مجموع بدنبال این بود که اندکی و برای همان چند دقیقه ای که کنار هم هستیم مرا بشناسد و راه حلش پرسیدن آن سوال ها بود.
پس از اینها بود که از دو فرزندش حرف زد. یکی 20 ساله و یگری 18 ساله. اینکه 2-3 سالی است خانه نشینش کرده اند و اجازه نمی دهند کار کند و تمام و کمال خرج خانه را می دهند. دو فرزندش هر 2-3 سال یکبار خودروی پژو 405 را برایش تعویض می کنند و تر تمیز ترش را تهیه می کنند.
و باز مانند همیشه سفره دل باز شده بود و از خوب و بد روزگار گفتیم تا اینکه پسری با لهجه به شدت جنوبی وارد شد. او هم سیگار به دست داشت، عینک تقریبا ته استکانی، قدی کوتاه و کمری خموده و ماسکی سبز رنگ که چانه اش را پواشنده بود. سخن از خودرو بود که تا توانست از بی کیفیتی خودروهای داخلی حرف زد و این آغاز ورود او به بحث میان من و آن پیرمرد بود.
او مدعی شد به تازگی از آلمان آمده است، دو برادر دیگرش نیز به آلمان مهاجرت کرده بودند. یکی هامبورگ و دیگری مونیخ. خودش نیز در هوفنهایم ساکن بود، اما چون شغل و حرفه ای نداشت ناچارا دیپورت شد و اکنون در اهواز به سر می برد.
تا اینجا همه چیز خوب بود، که روایتگری ها درهم آمیخته شد و برای منی که خالی بندها را سر بزنگاه تشخیص میدهم، تناقض گویی ها رخ نمایان ساختند. البته در اینجا باید بگویم، خالی بستن شیرینی خاص خود را دارد و بهتر است در این هنگام با سوالات بعدی پا به پای خالی بندها حرکت کنید و برداشت را در دل و ذهن خود انجام دهید.
آن پیرمرد که حرف از مهاجرت به آلمان را شنیده بود، اینگونه مدعی شد که آینده فرزند ارشدم را نابود کردم، چراکه 30 سال پیش قصد مهاجرت به آلمان را داشت و من این اجازه را به او ندادم، اینجا بود که آن بزنگاه سر رسید، مگر او فرزندش 20 ساله نبود؟ 30 سال پیش قصد مهاجرت؟ با این حساب او اکنون باید فرزندی 40 ساله داشته باشد، فلذا او غرق در تناقض گویی بود.
نوبت به آن جوان کوتاه قد رسید، از خاطرات حضورش در آلمان گفت: اینکه همان روزهای ابتدایی در مغازه ای برای خرید انگلیسی سخن می گوید و فروشند فقط او را تماشا می کرد و جوابش را نمی داد، می گفت: چندین بار قیمت اقلام خریداری شده را از او پرسیدم ولی پاسخ نمیداد، تا اینکه مردی دیگر به آلمانی به فروشنده می گوید و در نهایت خرید انجام می شود، دلیل: اینکه آلمانی ها بر زبان آلمانی تعصب دارند و اگر کسی زبانی غیر از آلمانی با آنها سخن گفت، جوابش را نخواهند داد.
او از جرایمی که به میزان 2 هزار دلار برایش در نظر گرفته شده بودند هم گفت، هرچند واحد پول آلمان دلار نیست ولیکن، از انداختن ته سیگار بروی زمین و ریختن زباله های سبزیجات در خیابان گفت و در نهایت برایش جریمه در نظر گرفته شده بود.
ظاهرا در آلمان اگر بهداشت عمومی رعایت نشود، از طریق تشخیص چهره آدرس شما را پیدا کرده و پستچی پاکت نامه جریمه را درب منزل به شما تحویل می دهد. اما سوال این است، او هنوز شهروند آلمان نشده بود، پس چگونه آدرس و چهره اش در سیستم ها و بانک اطلاعاتی هوفنهایم ثبت شده بود؟
خالی بندی، دنیای جذاب خاص خود را دارد، ولیکن تسلط کافی می خواهد، گاهی اثبات می خواهد، حافظه قوی می خواهد، اگرچه خالی بندی است، اما سبب ساز شادی و خنده و بعدها خاطره گویی می شود. امتحان کنید، جذاب است، فقط نکات مهم برای لو نرفتن را مراقبت کنید.

برچسب ها: مجتبی حلالی نصب
اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار