کد خبر: ۷۱۵۲۲۱
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۸:۴۴ 15 February 2019

برای بسیاری از کسانی که پروژه دکتر طباطبایی به دغدغه ایی تبدیل شده بود؛ تا ببینند آخر ماجرا قطاری که هدایت آن را بر عهده گرفته است به کجا می رسد و مسافرانش را به کجا می رساند؛ اکنون وبا مقاله مندرج در شماره 10 سیاست نامه پایان خوش شاهنامه است. برای خیلی ها آغاز ماجرا با درآمدی فلسفی نبود بلکه بیش از آن عنوان نظریه انحطاط ایران و تاملی در باره ایران بیشتر جلب توجه کرده بود. البته برای آنکه حساسیت موضوع به حد نهایتش برسد نیازی نبود که خوانندگان ، صفحاتی میانی کتاب را بخوانند بلکه برعکس بسیاری از کتاب ها که مقدمه در واقع کسالت بار ترین بخش کتاب محسوب می شود؛ اصل مباحثه در مقدمه مندرج شده بود و از همان ابتدا خواننده محسور قلم و محتوای نویسنده در مقدمه می شد. آنجا که آمدن فیلسوف ایرانی دیری به عهده محاق افتاده و.... اما آنجاییکه مفهوم مشکل ایران را مطرح می کند و ایران را بر لبه پرتگاهی پیش بینی می کند. خواننده به یقیین دریافت کرد که گمشده خود را یافته است. چه اینکه بسیاری اساتید و نویسندگان تلاش داشتند تا در مدخل «دولت-ملت» و تضاد بین آنها سخن بگویند اما در نهایت نتاونستند جز کشکولی فراهم کنند و خواننده را راضی نکردند. آنها که صریحا و تلویحا ایران را در کانون توجه خود قرار داده اند و به بهانه سیاست- فرهنگ –اجتماع – اقتصاد و... ایران را مطمح نظر خود قرار داده اند اما در نهایت نتوانستند رضایت خواننده را جلب کنند

اما اگر به پروژه طباطبایی بتوان انتقاد وارد کرد اما چه در استراتژی و چه در روش اقدام وی خارج کردن موضوع از بن بست محسوب می شود اینکه 1- ایران را در کانون تامل خود قرار داد که در صورت ادامه راهش می توان نوید تولد علم ایران یا علم ایرانشهری را داد.ایران شاید محل تامل خاور شناسان و یا ایران شناسان باشد اما ایران برای ایرانیان می بایستی به مثابه ایرانشهری مورد توجه و تامل باشد. تا بتوان وضعیت پیچیده ایی که در آن گرفتار شده را راه حلی یافت. 2- درگاه ورود به مبحث ایران و ایرانشهری نه اقتصاد- علم الاجتماع –عرفان- فلسفه- فقه ودیانت و... وحتی تاریخ و علم سیاست در معنای رایج کلمه نمی تواند باشد. بلکه طباطبایی جان وقلب زاینده یک تمدن را در اندیشه و خرد آن می داند. همچنانکه طباطبایی در تحقیق زوال اندیشه سیاسی این تز را پی گرفته که تمدن ایرانی منحنی فراز وفرود اندیشه (سیاسی) را دنبال کرده است اندیشه سیاسی می تواند مبنای وارد شدن به این موضوع استراتژیک و بغرنج برای ما ایرانیان است. او نه از موضعی جامعه شناسانه – عرفانی – اقتصاد سیاسی که از موضع اندیشه سیاسی وارد بحث/ مشکل ایران شد و گام به گام و با طمانینه اما محکم واستوار به پرداخت جوانب بحث خود دست زد. برای کسانیکه پروژه وی را دنبال می کردند سال 92 تلخی و دربر داشت چرا که در سخنرانی کجا ایستاده ایم تلویحا از شکست پروژه خود و ناتمام ماندن پروژه اش یاد کرد پروژه تاملی درباره ایران که قرار بود از شکست چالدران آغاز شده بود و با پرداختی نو و دوباره از مشروطه تا انقلاب اسلامی پیش برود. اما اکنون وپس از 17 سال او خوانندگان آثارش را با سوپرایز مواجه کرد و دستکم، بخشی از پروژه خود را در مقاله های اخیرش در مجله سیاست نامه به نمایش گذاشته است. مقاله دل ایرانشهر پرداختی دوباره از ایران و دشمنان داخلی و خارجی آن است. ایرانیان اگر به زیست در جهان جدید می اندیشند لاجرم می بایستی هم خود را بشناسند وهم عناصری که خود را در برابر موجودیت ایران تعریف کرده اند.این شناخت فارغ از هرگونه ایدئولوژی است که به نوعی به جز ضربه زدن و دورن کردن ایرانیان همانند سرابی به اتلاف منابع ایران دست زده است و برگردان ایرانیان به ریل گذاری صحیح است. دشمنان داخلی و خارجی ایران از قدرت گرفتن دوباره آن وحشت دارند و این قدرت به جز با توان خودش از میان رفتنی نیست. دشمنان با علم به این موضوع با ایدئولوژی به جنگ اندیشه ایران و ایرانشهری آمده اند و طباطبایی شمشیر را برای ایدئولوژی و سردمداران آن(روشنفکران) از رو بسته است.

طباطبایی از هرگونه ایدئولوژی منفور و به دوراست و تحلیل خود از مشکل ایران کنونی را در متن ایدئولوژی ها دنبال نمی کند. مقاله طباطبایی تار وپود اندیشه را در تلفیق زیبا و چشم نواز فرهنگ ایرانشهری –ملیت و حتی دیانت ایرانی ترسیم می کند و به این وسیله انتظار خوانندگانش را به نتیجه می رساند. آری ایران و تمدن ایرانی بر پایه فرهنگ ایرانشهری تداوم داشته است و خود را از «گزند باد وباران» مصون. حتی آن زمان که «باد بی نیازی خداوند وزیده» همچون «سروی سر به زمین ساییده» ولی پس از آنکه «آمدند خوردند وکشتند و بردند و رفتند» ققنوس وار بر پایه های فرهنگ خود ایستاده و اقوام و عناصر خود را در حصار مضامین و فرهنگ مدارای خود همچون مادری در آغوش گرفته و از چشم بد دور ساخته است. برای آنکه بتوانیم خود وایران را از دشمنان و نیروهایی که عزم جزم کرده اند تا ما وایران را نابود کنند؛ نجات بدهیم چاره ایی نداریم جز اینکه به منطق ایران گوش فرا دهیم. تاریخش را مبنا قرار دهیم. به تقویت عناصر فرهنگی آن بپردازیم و از رفتارهای که این عناصر را تضعیف می کند دوری گزینیم. هر مقدار که تاکنون به ایران ضربه زده اییم و اجازه داده به آن ضربه زده شود کافی است از اکنون به فکر جبران مافات باشیم . شاید رستگار شویم!!!

اگر دغدغه ایران را داریم یکبار هم شده فارغ از غوغای غوغا سالاران و ایدئولوژی هایی که همچون زالو خون ایرانیان را مکیده اند بنشینیم و مقاله طباطبایی را بخوانیم و آن را به محک «وجدان نگون بخت ایرانی» بزنیم نه اینکه به عینک ایدئولوژیک به آن بنگریم . یکبار هم شده برای نجات این کشتی که همه ما درآن نشسته اییم به گفته های این نواده علی و زید بن علی- که قیام به سیف القلم را معنا و تفسیر ایرانشهرانه داده است- گوش فرا دهیم که شاید فردا دیر باشد. ما در/ درد دل ایرانشهریم. «تجدید مطلعی در مفهوم ملت و دفاع از آن.»

برچسب ها: مرتضی احمدپور
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار