کد خبر: ۶۳۷۶۷۱
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۱:۱۷ 31 July 2018

بسیار ساده انگارانه است اگر فراز و فرودهای مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را بخواهیم در سطح، تحلیل و واکاوی کنیم. اگر اینگونه به تکرار این فراز و فرودها بنگریم تنها می توانیم به راه حل هایی مقطعی و زودگذر رهنمون شویم، اما حکایت همچنان باقی خواهد ماند.علت العلل و ریشه ی اصلی مصائب و مشکلات جامعه ی ما چیست؟
ساختارهای سیاسی، سیستم اقتصادی، تنوع افکار و آرا، توطئه و مداخله دیگر کشورها ؟ توجه ما به هر کدام از این موارد جلب شود باز هم در نسبت به یک عامل دیگر سطحی تر هستند.

مساله اصلی ما این است که ما خیلی چیزها را تغییر داده ایم اما هیچیک، شخصیت متفاوتی از ما نساخته است و بقول دکتر سریع القلم (در عقلانیت و توسعه یافتگی ایران)، افکار مدرن ولی شخصیت غیرمدرن داریم. این افکار مدرن و بنانمودن ساختارهای مختلف نتوانسته اند شخصیتی متناسب با توسعه و پیشرفت در ما ایجاد کنند.
قلب این شخصیتِ متفاوت چیست که هنوز شکل نگرفته است؟

بزعم من، پذیرش و به رسمیت شناختن دگربودگی، قلب این شخصیت متفاوت است که ما بدان نیاز داریم.اینکه بپذیریم بدون دیگری، «من» وجود ندارم و وجود من در نتیجه ی وجود «دیگری» و تمایز از اوست. ما متاسفانه در جامعه مان عادت داریم همدیگر را انکار کنیم. تفاوت های هم را نبینیم و به رسمیت نشناسیم. جالب است در انتخابات مختلفی که در کشور ما برگزار می شود دوقطبی های روشنی شکل می گیرد؛ اکثریت و اقلیت نیرومندی با آرای نسبتا بالا و لو با اختلافِ متفاوت(و بعضا هم نزدیک بهم) و در ادوار مختلف. اما از فردای انتخابات هم اکثریت، اقلیت را انکار می کند و هم اقلیت، اکثریت را. هر دو هم از جانب مردم سخن می گویند، غافل از آنکه مردم، یکی از این دو نیست. مردم، هر دوی اینهاست و انتخابات قرار است برایند و فهم مشترکی را حاصل کند که در آن هیچیک انکار نشوند.

چه آن ۲۳,۶۳۶,۶۵۲ نفری که به آقای روحانی رای دادند و چه آن ۱۵,۸۳۵,۷۹۴ نفری که به آقای رئیسی رای دادند و چه آنهایی که به دیگر کاندیداها رای دادند و دیگرانی که یا نتوانستند و یا نخواستند رای بدهند، بخش هایی از این جامعه هستند و جمعِ اینها مردم را تشکیل می دهند. مردم، حاصل جمع این تفاوت ها و اختلاف هاست.

مساله ی ما دقیقا از اینجا شروع می شود. بنابراین باید در ابتدای امر این تفاوت ها و اختلاف ها را بفهمیم و بپذیریم. تفاوت و اختلاف رایی که در میان سیاسیون ما وجود دارد، در متن جامعه ی ما هم وجود دارد. این تفاوتها و اختلافها یک امر برساخته و جعلی و یا صرفا در سطح نخبگانی نیست و نمی توان ادعا کرد صرفا از بالا به پایین است.

اما نخبگان جامعه ی ما در هر طیف سیاسی و اجتماعی چقدر توانسته اند به درک این واقعیت موجود در درون جامعه برسند و چقدر آن را به رسمیت شناخته اند؟

ما در میانه ی دوگانه های مختلف و متعددی قرار گرفته ایم. با این دوگانه ها می خواهیم چه کنیم؟ انکارشان کنیم؟ باورشان کنیم اما به رسمیت نشناسیم؟ یا برقص تا برقصیم و بجنگ تا بجنگیم راه بیندازیم و لجوجانه در پی اثبات خود و نفی «دیگری» بکوشیم؟

این دگربودگی را اگر نپذیریم نخبگان فکری ما، نخبگان ابزاری ما، نهادهای ما، ساختارهای ما همیشه با هم درگیر خواهند بود و برای خنثی سازی هم انرژی صرف می کنند و اینجا سرمایه سوزی ها اتفاق می افتد و زوال سرمایه اجتماعی از زوال سرمایه اقتصادی سبقت می گیرد.

پس ما باید این تفاوت ها در جامعه را بشناسیم، بفهمیم و درک کنیم. آنها را انکار نکنیم و درباره آنها گفتگو کنیم. آنها را به موضوع گفتگوی میان خود تبدیل کنیم و بدنبال فهم مشترکی باشیم.

ما نمی توانیم وجود گرایشی در جامعه که نگران مساله ی حجاب است و دغدغه دینی دارد را منکر بشویم و نمی توانیم منکر گرایشی شویم که می گوید می خواهد خودش پوشش اش را انتخاب کند. انکار هر یک از این دو، انکار واقعیت جامعه است. خب این دو را چگونه باید با هم جمع کرد؟ چگونه باید این مساله را حل کرد؟

ما برای حل مسایلی از این قبیل، نیازی به نسخه های تنش زا نداریم. امثال مسیح علی نژاد دارند بابِ فهمِ تفاوت ها در جامعه را از بین می برند و تفاوت هایی که همین حالا دارند سعی می کنند در فضای عمومی جامعه همدیگر را تعدیل کنند، را به تخاصم و رویارویی و نفرت انگیزی تبدیل می کنند و شخصیت جامعه را هیستریک می کنند.

باب گفتگوی درونی ما وقتی بسته می شود که چشم مان را بر دیگری و آرا و آمال اش ببندیم یا انکارش کنیم. یک خانواده ی شهید حرم به چشم خود دیده است که فرزندش از همه هستی اش گذشته است برای اعتقاد و باورش، اما حالا برخی در جامعه به او زخم زبان می زنند. اینها فاصله دهنده است.

یک دانشجو احساس می کند می خواهد حرف متفاوتی را بزند اما استرس دارد و نگران است. با او تندی می شود. اینها فاصله ایجاد می کند.

ما به کاهش خشونت در کلام نیاز داریم. ما به تعدیل رفتارهای مان در قبال «دیگری» نیازمندیم. بیان و کلام ما نباید در راستای تاکید لجوجانه بر خواست ما باشد، باید «دیگری» را هم درک کرد.

گفتارها و رفتارهای طردکننده، نفی کننده و دیگرستیز، مانعی است بر سر فهم تفاوت ها و در اصل مانعی است بر سر راه شکل گیری شخصیت ملی و متفاوت با امروز ما.

تا وقتی که انکار هر یک از این پازل های واقعیتِ جامعه وجود دارد و هر کسی - و لو به درستی- نگرش و گرایش فکری را که صحیح نمی داند انکار کند، به رسمیت نشناسد و محترم نداند و حقی برایش قائل نباشد، شخصیت ما آماده ی گفتگو و عقلانیت تفاهمی و پذیرنده ی امر ملی و خرد جمعی نخواهد شد.

امروز، نخبگان فکری و ابزاری در جامعه ما نقشی مهمی دارند و صاحب منصبان بالارتبه نقشی تاریخ ساز بعهده دارند.

آنها نباید بیش از این گفتگو را به تعویق بیندازند. میز گفتگو را راه بیندازند و «شورای گفتگوی ملی» را متشکل از نمایندگان گروهها و جریانات مختلف سیاسی، اجتماعی، صنفی، نهادی و... مختلف تشکیل بدهند و آنچه در سطح جامعه وجود دارد و نمی توان آن را انکار نمود، به موضوع گفتگوی خود تبدیل کنند.

ما به استراتژی ملی نیازمندیم که حاصل این میز گفتگو در کشور باشد. با پذیرش همه ی تفاوت ها و حصول نتایجی که همه این جزء ها را در درون خودش جای بدهد.

در این صورت است که «عزم ملی» از قالب شعار بیرون خواهد آمد و همه منابع و سرمایه ها و نهادها بجای آنکه صرف خنثی سازی همدیگر، تخریب یکدیگر و فرصت سوزی بشود، صَرف نیل به اهداف ملی خواهد شد و تعهد جمعی به اهداف ملی، آغازگاه برون رفت از بسیاری از چالش ها و حرکت در مدار توسعه خواهد شد.

برچسب ها: مهدی مکارمی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار